انتخاب مأموریتها پیش از روشن شدن حد نصاب
کمتر از یک ماه تا پایان مرحلهٔ دوم اودیسه مانده بود. در گفتوگوی گروهی هر روز دربارهٔ حد نصاب میپرسیدند، ولی تنها پاسخ موجود رتبه بود، نه امتیازی مشخص. بحث از اصل مشارکت به چگونگی تقسیم وقت در برابر مرزی نامعلوم رسید.
روایتی خلاقانه که تاریخ پروژه را با صحنههای خیالی میآمیزد. رویدادهای داستان تأییدی بر فعالیت شبکه نیستند.
کمتر از یک ماه تا پایان مرحلهٔ دوم اودیسه مانده بود. اعضای جامعه چشم به ۱۵ درصد برتر داشتند که واجد عنوان پیشگام میشدند. نگهبان شب هم سوابق مأموریتهایش را مرور میکرد، اما هیچکس نمیدانست مرز این گروه چند امتیاز است.
در گفتوگوی گروهی هر روز دربارهٔ حد نصاب میپرسیدند، ولی تنها پاسخ موجود رتبه بود، نه امتیازی مشخص. عدهای میخواستند همهٔ مأموریتها را ادامه دهند و عدهای میترسیدند وقت بگذارند و باز هم جا بمانند. نگهبان شب تصمیم گرفت نخست کارهای انجامشدهاش را بررسی کند و بعد سراغ مأموریتهایی برود که واقعاً میتواند تمام کند؛ او نمیخواست دیگران را با امتیازی حدسی به عجله بیندازد.
بحث از اصل مشارکت به چگونگی تقسیم وقت در برابر مرزی نامعلوم رسید. فهرست او میتوانست جلوی فراموش شدن مأموریتها را بگیرد، اما صلاحیت هیچکس را معلوم نمیکرد. جامعه هنوز به امتیازی قطعی نیاز داشت تا بفهمد تلاشهایش چقدر با ۱۵ درصد برتر فاصله دارد.