سیزیف گره را روشن نگه میدارد و تصمیم بزرگتر را عقب میاندازد
شنبه، نوشتههای جمعبندی پایان سال هنوز در گروه دستبهدست میشد. به خاموشکردن گره فکر کرد تا دستکم یک آخر هفته به صفحهٔ پایش نگاه نکند. این تصمیم دلیلی برای زیانش پیدا نمیکرد، اما مانع میشد در خستگی دست به کاری بزند که بازگشت از آن دشوار است.
روایتی خلاقانه که تاریخ پروژه را با صحنههای خیالی میآمیزد. رویدادهای داستان تأییدی بر فعالیت شبکه نیستند.
شنبه، نوشتههای جمعبندی پایان سال هنوز در گروه دستبهدست میشد. سیزیف سال را با دریافت ایردراپ آغاز کرده و به تماشای افت پایان سال رسیده بود. حالا نگهداری داراییها و ادارهٔ گرهاش تصمیمهایی بود که باید خودش میگرفت؛ پیگیری مداوم هم وقت و توان میخواست.
به خاموشکردن گره فکر کرد تا دستکم یک آخر هفته به صفحهٔ پایش نگاه نکند. اما میترسید با توقف آن، عادت مشارکتش در زنجیره هم قطع شود. فعلاً تصمیم گرفت گره را روشن نگه دارد، به داراییهایش دست نزند و سال بعد دوباره دربارهٔ هر دو فکر کند.
این تصمیم دلیلی برای زیانش پیدا نمیکرد، اما مانع میشد در خستگی دست به کاری بزند که بازگشت از آن دشوار است. قصد داشت نگهداری گره را در برنامهای روزمره و قابلتحمل جا بدهد. در سال تازه باز هم باید از خود میپرسید آیا میخواهد همان اندازه وقت صرف کند.